|
عشق واقعی
گفتم شبي به مهدي ازتو نگاه خواهم . . . گفتا که من هم ازتو ترک گناه خواهم
|
|
|
موساي آخر الزمان |
|
|||
|
موساي مايي و عصاي ديگراني يعني شما آقاي از ما بهتراني از تو فقط چوپاني ات را درك كرديم پس حقمان است اين كه ما را مي چراني با جلوه هاي روشن اطراف طورت ابليس مي گيري ، ملك مي پروراني آدم تو ،ابراهيم تو ، عيسي تو ...تو...تو تو يك نفر هستي ولي پيغمبراني دور از من و اين گله هاي كوچ كرده اين جمعه هم پيش خدا خوش بگذراني « علي اكبر لطيفيان» ![]() |
|||||
|
|||||
|
|
شاپرك خسته ي من |
|
|||
|
خنده هاي نمكين تو چشيدن دارد غزل از باغ غزل هاي تو چيدن دارد سيزده راز گل نرگس چشم ملكوت از لب غنچه ي ناز تو شنيدن دارد سروهايي كه براي تو دلم كاشته است آن قدر ماند سرِ كوچه كه ديدن دارد ريخت پرهاي دلم بس كه پرد ... نه نپريد نپريده است چو ترس از نرسيدن دارد غنچه ي سرخ گل باغچه ي همسايه به هواي تو سر جامه دريدن دارد كاش مي آمدي اي شاپرك خسته ي من صورت گل خجل از روي تو ، ديدن دارد « فاطمه شعباني قطب آبادي » |
|||||
|
|||||
|
|
نقش جمــال يــار |
|
|||
|
در دل خـود كشيده ام نقش جمــال يــار را
پيشـه خـود نمـــوده ام حـالت انتظــــــار را ريخته دام ودانه شه از خط وخال خويشتن صيد نمــوده مرغ دل بــرده از او قـــــــــرار را سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل تـا كـه مگـر ببينـم آن طــرّه مشكبـــــــار را دولت وصــل او اگــر يكشبي آيــدم بـه كف شـرح فـراق كي تـوان داد يك از هـــــزار را چشم اميد دوختن در ره وصــــل تابه كي برده شـــرار هجــر او از كفم اختيـــــــار را اي مـَه برج مَعدِلت پــرده زچهــره بـرفـكن شوي زچشم عاشقان زآب كرم غبــار را سوختگـــان خويش را كن نظر عنـــايتي مرهمي از كــرم بنــه اين دل داغــــدار را حيران را ز جلوه اي از رخ خويش مات كن تــا رهــد از خـودي خـود ترك كند ديـــاررا منبع : http://shamim.mihanblog.com |
|||||
|
|||||
|
|
انتظار |
|
|||
|
بيا كه ديده ام از انتظار لبريزست
كوير سينه تفتيده ام عطش خيزست شكوه رويش سكر آور بهاراني كه بي طراوت رويت بهار، پائيزست به باغ عاطفه عطر نگاه تو جاريست مشام جان ز شميم تو عطر آميزست هميشه خاطر ما آشيان ياد تو باد كه در هواي تو پرواز، خاطر انگيزست بخوان كه نغمه تو معجز مسيحائي است نواي گرم تو شور آور و شكر بيزست دلم ز حلقه مويت رها نمي گردد كه گيسوان بلند بتان دلاويزست ز كوچه سار ديار دلم عبور نكرد بغير دوست، كه اين كوچه، كوي پرهيزست بيا و بر دل آلوده ام نگاهي كن كه پيش عفو تو كوه گناه ناچيزست شاعر:عباس براتي پور |
|||||
|
|||||
|
|
آرزو دارم بيايي |
|
|||
|
آرزو دارم بيايي مژده ي سبز بهارم اي تمام آرزويم اي همه دار و ندارم آرزو دارم بيايي در دل تاريك غم ها اي جمالت روشناي خلوت شب هاي تارم بي تو اي آرام جانم، پرپرِ دست خزانم بي تو كو درمان دردم ، بي تو كو صبر و قرارم مانده ام در حسرت و غم ز انتظار دير پايت آرزو دارم بيايي تا سرآيد انتظارم « فائزه محتشم » |
|||||
|
|||||
|
|
تو نگـــــاهی بـــــر من دل مـــرده کـــن |
|
|||
|
تو نگـــــاهی بـــــر من دل مـــرده کـــن
یــک نـــظر بر عــــــاشق افـــسرده کن از کـــــــرم بنمــــــا نظــــر بر این زبــون گــــرچه عصیــــانش بــــود از حـد فزون بی نگـار و بــی قــــرار و بــــی خیــــال مـــــانـــده در این وادی شـــوریده حـال در بن چـــــاهی همـی بــــاشد نگـــون تو نگـــاهش کـــن در این شــــر فسـون ای صنــم بنمــــا تو دستی بـــر سرش کــــه بجـــز تو کــــس نبــاشد سرورش چون که او را غـرق کردی در بحر خویش در دو عـــــالم او نــــگنجد حـــــال بیش ای نگـــــار بی قــــــرین ای آفتـــــــاب تـــــا چند بـــــاشد چهرات در این نقـاب از پــــــس پــــــرده در آ و جــــلوه کـــن عــــــاشقـــــــان را بــا نگاهی زنده کن منبع : http://shamim.mihanblog.com |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
روز پدر مباركباد |
|
|||
|
علي اي هماي رحمت ، تو چه آيتي خدا را كه به ماسوا فكندي همه ساية هما را دل اگر خداشناسي همه در رُخ علي بين به علي شناختم من بخدا قسم خدا را به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سرچشمة بقا را مگر اي سحاب رحمت تو بباري اَرنَه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو اي گداي مسكين درِ خانة علي زن كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را بجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من چو اسير تُست اكنون به اسير كن مدارا نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شهِ ملك لافتي را باميد آنكه شايد برسد بخاكپايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنائي بنوازد اين گدا را زنواي مرغ يا حق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
|
|||||
|
|||||
|
|
میلاد دخت پیامبر( ص ) ، حضرت فاطمه زهرا ( س ) گرامي باد |
|
|||
|
با تو هستم با تو اي نيكوسرشت قصّه رنج تو را بايد نوشت تــويـي اي هـمـــراز مــن مــــــادرم تويي دشت محبّت مادرم |
|||||
|
|||||
|
|
میلاد دخت پیامبر( ص ) ، حضرت فاطمه زهرا ( س ) گرامي باد |
|
|||
|
مرغ دل من باز شبونه از لحظه پرواز مي خونه گلي كه زيباست گلِ ياسه گلي كه غوغاست گل ياسه گلي كه مصداق تولّاست گل ياسه حضرت زهرا گل ياسه |
|||||
|
|||||
|
|
میلاد دخت پیامبر( ص ) ، حضرت فاطمه زهرا ( س ) گرامي باد |
|
|||
|
عطا كند به تو امشب خدا عطاي بهشتي عطاي اوست عزيزي چو هوريان بهشتي مهي كه گشته جهان روشن از فروغ جمالش خدا به سوره كوثر بيان نموده كمالش علي وليّ خدا مفتخر ز همسري او به افتخار امامان همه ز مادري او تمام اهل جهان جيره خوار سفره جودش خداي كرده مباهات از قيام و سجودش
|
|||||
|
|||||
|
|
متن مثنوی شیعه سروده مرحوم آقاسی |
|
|||
|
ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز ای انیس خلوت شبهای من می چکد نام تو از لب های من یا علی درویش و صوفی نیستم راست می گویم که کوفی نیستم یا علی لعل عقیقی جز تو نیست هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست مست مینای ولایت نیستند سرخوش از شهد ولایت نیستند خلق را در اشتباه انداختند یوسف ما را به چاه انداختند فصل جنگ آمد تما شا گر شدند صلح آمد لاله پرپر شدند موج ها از بس تلاطم کرده اند راه اقیانوس را گم کرده اند بازکن دیباچه توحید را تا بجوید ذره ای خورشید را باز کن چشمان نازآلوده را بنگر این چشم نیاز آلوده را تا ز جور پیروان بوالحکم سنگ طاقت زا ببندم بر شکم آتشی افکند بر جان و تنم کین چنین بر آب و آتش می زنم مرحم ما جز تولای تو نیست یوسفی اما زلیخای تو کیست کیست آن کس کز علی یادی کند بر یتیمان من امدادی کند ای جوان مردان جوان مردی چه شد شیوه رندی و شب گردی چه شد کوزه را پر کن ز آب معرفت تا در او جوشد شراب معرفت گوش کن آواز راز شاه را صوت اوصیکم به تقو الله را خم تو را سر شار مستی می کند بی نیاز از هر چه هستی می کند ای خروس بی محل سیر کن در کوچه های بی کسی دور کن از بی کسان دل واپسی شد زمین لبریز مسکین و یتیم ما گرفتار کدامین هییتیم دست بردار از تکبر و ز خطا شیعه یعنی جود و انفاق و عطا هم بنوش و هم بنوشان زین سبو لم تناول برحتا تم حقول یا علی شام غریبان را ببین مردم سر در گریبان را ببین مشک ها در راه سنگین می روند اشک ها از دیده رنگین می روند حیدرا یک جلوه محتاج توام دار برپا کن که حلاج توام یک دوگام از خویشتن بیرون زنم گام دیگر بر سر گردون زنم شیعه یعنی شرح منظوم طلب از حجاز و کوفه تا شام وطلب شیعه یعنی صد بیابان جستجو شیعه یعنی هجرت از من تا به او شیعه یعنی عدل و احسان و وقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار جان مولا حرف حق را گوش کن شمع بیت المال را خاموش کن می سزد کز خشم حق پرواکنیم در مسیر چشم حق پرواکنیم مرغ دریایی به بالا می رود موج بر خیزد به بالا می رود آسمان را نور باران می کند خاک را غرق بهاران می کند تا به کی در بند آب و دانه اید غافل از قصاب صاحب خانه اید شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر بین نان خشک خود با یک اسیر سالها صورت ز صورت با ختیم تا ز صورت ها کدورت یافتیم گر چه قران را مرتب خوانده ایم از قلم نقش مرکب خوانده ایم سر حق مستور مانده در کتاب عالمان علم صورت در حجاب علمها مصروف هیچ و پوچ شد جان من برخیز وقت کوچ شد ای خوش آن جهلی که لیلایی شویم هر نفس لا گوی الایی شویم همچو یحیا گر نهی سر در طبس می شود عریان به چشمت سر حق شیعه یعنی هفت خطی درجنون شیعه طوفان می کند می کند در کا کنون شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد شیعه یعنی سابققون السابقون شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون خط سوم خط سرخ اولیاست کربلا بارز ترین منظور ماست از لب نی بشنوم صوت تو را صوت انی لا اری الموت تو را آنچه شرح حال خویشان تو بود تا به گیسوی پریشان تو بود صبر کن نی از نفس افتاده است ناله بر دوش جرس افتاده است می رود منزل به منزل در کویر تا بگوید سر بیعت با غدیر شیعه یعنی هفت وادی اظطراب شیعه یعنی تشنگی در شط آب شیعه باید همچو اشعار کمیل سر نهد برخاک پای اهل بیت مادر موسی که خود اهل ولاست جرعه نوش از باده جام بلاست نیل هم خود شیعه مولای ماست اکبر اوییم و او لیلای ماست والسلام
|
|||||
|
|||||